به علت گستردگی مطالب درباره ی زندگی هانا ارنت بهتر دیدم تا گاهشماری
از زندگی هانا رانت از سال۱۹۲۹ به بعد ارائه بدهم و پس از ان خرده نظری
درباره ی وضعیت خودمان ابراز کنم .
گاهشمار زندگی هانا ارنت پس از ۱۹۲۹ :
۱۹۲۹ - ازدواج با گونترن اشترن
۱۹۳۳- ترک المان و سکونت در فرانسه
۱۹۳۹- نهایی شدن طلاق از گونتر اشترن
۱۹۴۰ - ازدواج با هاینریش بلوشر
۱۹۴۱- مهاجرت به امریکا
۱۹۵۱- انتشار ریشه های توتالیتاریسم
۱۹۵۸ - انتشار وضع بشری
۱۹۵۸- انتشار راحل فارنهاگن : زندگی یک زن یهودی
۱۹۶۱- انتشار میان گذشته و اینده
۱۹۶۳ - انتشار ایشمان در اورشلیم
۱۹۶۳- انتشار انقلاب
۱۹۶۸ - انتشار اعصار ظلمات
۱۹۶۸- انتشار نسخه تجدید نظر شده ی میان گذشته و اینده
۱۹۷۰ - انتشار خشونت
۱۹۷۰ - مرگ هاینریش بلوشر
۱۹۷۲- انتشار بحدانهای جمهوری
۱۹۷۵ - مرگ هانا ارنت
۱۹۷۸- انتشار حیات ذهن
۱۹۷۸- انتشار یهودی مطرود:هویت یهودی و سیاست عصر مدرن
۱۹۸۲ - انتشار درسگفتارهایی درباره ی فلسفه ی سیاسی کانت
انچه اشکار است این است که هانا ارنت از معدود زنانی است که توانست به
چهره ای موجه و مشهور در میان بزرگان فلسفه و اندیشه های سیاسی تبدیل شود.
عده ای اورا فیلسوف خطاب می کنند اما وی در طول حیات خودش را بیشتر
پژوهشگر و اندیشمندی در حوزه ی سیاست معرفی می کرد.
وی زاده ی المان بود اما هرگز خود را با فرهنگ المانی همگون نکرد و
اگاهانه هویت یک بیگانه ی اجتماعی را برای خود برگزید. (مطرود اگاه)
اما به هرحال وی و سایر اندیشمندان معاصرجهان می توانند در جایگاهی حتی
بالاتر از یک الگو برای به اصطلاح فلاسفه ٬اندیشمندان و روشنفکران معاصر
هم میهن ما قراربگیرند.
زیرا انچه مبرهن است این است که هانا ارنت مطامع شخصی خود را هرگز
جایگزین اندیشه های روشن و رهایی بخش برای مردم نکرد . حصاری به دور
خود نکشید تا از مردم جدا باشد بلکه همانطور که از کتاب توتالیتاریسم بر می اید
وی با تلاشی تحسین برانگیز و شجاعتی مردانه سعی بر روشن کردن قضایایی
داشت که قرن گذشته به شدت متاثر از ان بود .
وی اندیشیدن را برای عوام خطرناک نمی دانست و به مانند برخی سعی بر
خصوصی کردن فلسفه به نزد برخی محافل نداشت. او زن بود اما شجاعتش
به راستی مردانه بود.او برملا می کرد دروغها و فریبهایی را که منجر به
واپس ماندگی و درماندگی بشر می شد.
از قدیم می گویند که خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج .
مطالعات قابل توجهی درباره ی نخستین کسانی که به اروپا رفتند و به پس از
بازگشت ٬ اندیشه ها و سایر دستاوردها را به اصطلاح بومی کردند ندارم و
البته متون صادق و قابل توجهی نیز در این زمینه کمتر می توان یافت.
اما از اثار کار انها که به واقع مسئولیتی خطیر بر دوششان بود بر می اید که اگر
ذره ای از شجاعت ٬ جسارت و همیت زنی چون ارنت در وجودشان بود اوضاع
به این منوال نبود . شاید در پستهای بعدی پی دی اف اظهارات داریوش اشوری
مترجم معاصر را در باره ی یکی از پایه گذاران فلسفه نوین که برای خودش
مکتبی دست و پا کرده بود را در وبلاگ قرار دادم . و شاید به این طریق بتوان
اگاهانه تر برخی مشکلات مزمن هراسیدن و گریزان بودن اندیشه در ایران معاصر
را ریشه یابی کرد.
به امید اینکه حصار از فلسفه در ایران برکشیده شود ٬ تا
بلکه انان که می اندیشند به مانند ۱۴۰۰ سال پیش در
شبه جزیره عرب و به مانند او که می اندیشید مجبور به
پناه بردن به چاه اب نباشیم .
به شخصه این نوید را خواهم داد : بالاخره زمانی می رسد
که ما هم از گذشت هزاره ها و شاید بیشتر تغییراتی در
سطوح فکری خویش و جامعه احساس کنیم .
تبصره : ( البته اگر بخت کمی با ما یار باشد و تا ان زمان خورشید
به سیاهچاله تبدیل نشده باشد . )
پایان بخش دوم و پایانی هانا ارنت

